الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
296
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
شده كه چون با شما روياروى شديم ، از شما جدا نشويم تا به كوفه ببريمتان . حسين ( ع ) فرمود : مرگ به تو نزديكتر از اين كار است ، و سپس به ياران خود فرمود : برخيزيد و سوار شويد . آنان سوار شدند و منتظر ماندند تا بانوان هم سوار شدند و چون سوار شدند دستور حركت فرمود و همين كه خواستند راه بيفتند و برگردند ، سپاه حر مانع حركت ايشان شدند . امام حسين به حر فرمودند : چه مىخواهى ؟ گفت : مىخواهم ترا پيش امير عبيد الله بن زياد ببرم . امام فرمود : در اين صورت به خدا سوگند از تو پيروى نخواهم كرد و اين سخن سه بار ميان ايشان رد و بدل شد ، و چون بگو مگو زياد شد ، حر گفت : من مأمور جنگ كردن با شما نيستم ، بلكه مأمورم از شما جدا نشوم تا به كوفه ببرم . اكنون كه از پذيرفتن اين موضوع خوددارى مىكنى راهى را انتخاب كن كه نه به كوفه برسد نه به مدينه و اين مورد اتفاق من و شما قرار بگيرد تا براى امير عبيد الله نامه بنويسم . شايد خداوند كارى پيش آورد كه براى من در آن عافيت باشد و گرفتار جنگ با شما نشوم . اين راه را بگير و به سمت چپ راه عذيب و قادسيه برو . ( 1 ) امام حسين ( ع ) حركت فرمود . حر هم با ياران خود از كنار ايشان حركت مىكرد و مىگفت : اى حسين ! ترا به خدا سوگند مىدهم كه جان خودت را حفظ كن و من صريح اظهار مىكنم كه اگر جنگ كنى كشته خواهى شد . امام حسين به او فرمود : آيا مرا از مرگ مىترسانى ؟ و آيا اگر مرا بكشيد گرفتارى شما بر طرف مىشود ؟ و من همان چيزى را مىگويم كه آن مرد قبيلهء اوس به پسر عمويش گفت كه چون آن مرد خواست پيامبر را يارى دهد ، پسر عمويش او را ترساند و گفت : كجا مىروى كه كشته خواهى شد ؟ و او در پاسخ اين اشعار را خواند : ( 2 ) « به زودى خواهم رفت ، و براى جوانمرد هر گاه كه حق را نيت كند و مسلمان باشد و جهاد كند ، مرگ ننگ نيست . و هر گاه جوانمرد با نفس خويش با مردان نيكو كار مواسات كند و از شخص لعنت شده دورى كند و گناهكار را رها كند ننگى بر او نيست . اگر مردم پشيمان نخواهم بود و اگر زنده بمانم سرزنش نمىشنوم . براى تو خوارى بس است كه زنده باشى و بر ضد تو عمل شود . » ( 3 ) حر همين كه اين اشعار را شنيد از امام حسين ( ع ) فاصله گرفت . او با ياران خودش از يك سمت و حسين ( ع ) و يارانش از سمت ديگر حركت مىكردند ، تا آنكه به منطقهء عذيب هجانات رسيدند و از آن رد شدند و چون به قصر بنى مقاتل